شايان يکي يه دونه
خدا به ما يه پسر داد و ما هم لحظات مهم زندگيش رو به يادگار مي نويسم

وقتی که با دقت و وسواس زیاد و آینده نگری یک برنامه ریزی دقیق برای کارهای ضروری رندگیت انجام میدی خیلی کیف میکنی !

هفته پیش با اطلاع از برنامه های کاریم و کلاس های شایان طبق همون برنامه ریزی دقیق و حساب شده به سایت پرونده شخصیم مراجعه کردم و در یک مقطع زمانی ۲ ساته وقت ۴ تا دکتر رو گرفتم تا امروز یکشنبه برای ویزیت با شایان پیششون برم!

اما به یکباره کل برنامه ریزی بهم میریزه و حالا من موندم و این سووال که چکار کنم مخصوصا که خیلی هم خسته هستم چون دیشب رفتیم مراسم ختم پدر زن دایی همسرم!!

و جالب بود که سه ساعت تموم در مجلس مردانه تک و تنها نشسته بودم و سه چهار تا بچه برام چای می آوردن ! و جالب این بود که همه فامیل اصلی های اون مرحوم رفته بودن تو خونه سوم و خوابیده بودن چون صبح در مراسم خاکسپاری خسته شده بودن

الان هم که چشمام باز نمیشه و مامانی هم مرتب زنگ میزنه و میگه اون کارو کردی به فلانی زنگ زدی وامت رو پیگیری کردی و . . . .   دیروز حساب کردم از هفت و نیم صبح تا ۲ بعدالظهر ۲۵ بار بهم زنگ زد

خب لابد خیلی دوستم داره و نمی خواد از دستم بده !!!

====

واقعا که زنگ نمی زنی یه چیز می گه می زنی هم ....

مامان




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱ توسط ما