شایان بروسلی - یا به عبارتی بازوهای شایان خان

چند روزیه که شایان خان احساس می کن خیلی قویه و بازوهاش حسابس قلمبه و بزرگه! و تازه جالب تر اینه که  احساس میکنه سینه هاش هم بزرگ وستبر و ما به شوخی بهش میگیم شایان بروسلی!

پریشب که رفته بودیم خونه مامان ، شایان مامان بزرگ پیره - بقول شایان - رو برد تو اطاق دیگه و لباسش رو درآورد و بازوها و سینه اش رو نشون داد و گفت ببین چقدر قوی شدم !!

تازه به بابا بزرگش هم نشون داد!

اما آخر شب که با چاقو بازی میکرد و پوست پرتقال رو خورد میکرد  - با وجود تذکر مکرر من - انگشتش رو برید ولی خیلی جالب بود که بی صدا باشد از اطاق بیرون رفت و آروم به من اشاره کرد که دنبالش برم و تو اطاق دیگه انگشتش رو که بریده بود و داشت خون می اومد رو بهم نشون داد و جالب بود که خیلی قوی و محکم بود و با افسوس سرش رو تکون داد و گفت ببین چی شده !

و از مامانش میترسید و گفت به اون نگو ! خلاصه با چسب زخم قضیه رو حل کردیم و مامانش هم از اون خواست که با هم دوست باشن و همه چی رو به اون بگه و نترسه .

فرداش که با هم داشتیم میرفتیم مهد کودک گفتم امروز مواظب انگشتت باش و اون گفت خدا کنه که امیر محمد باهام دعوا نکنه !

گفتم نترس تو بازوهای قوی داری!!

تازه شایان خان با ماژیک و خودکار روی دستش نقاشی کرده و میگه مثل اون مردای قوی شدم که رو دستشون نقاشی دارن!  خالکوبی ها بدنساز ها  رو می گفت!

این چند روز هم حسابی درگیر خونه تکونی و خرید زمین تو شمال هستیم!

/ 0 نظر / 2 بازدید