داستان ما و زمین ویلایی در شمال

مدتها بود که من در رویای داشتن یک زمین مناسب در سواحل خزر بودم تا اینکه یک روز آگهی های روزنامه ی همشهری مرا گول زد و با خانواده به همراه یک گروه دلال و کلاهبردار عازم محمود آباد شدیم و با صرف یک وعده صبحانه و نهار و یک تور یک روزه من ساده خام شدم و آن گروه خبیث موفق شدند یک قطعه زمین خود را در شهرکی فول امکانات در کنار اسفالت و ساحل و جنگل و.... به بنده غالب کنن و تازه این آغاز ماجرای چندین ماهه جنگ آخر ما بود که چک بستیم و دعوا و ... تا سرانجام سند و جواز ساخت را گرفتیم و ماجرا ختم به خیر شد!

 

خلاصه الان چند وقتی است که ماهی دو سه بار عازم ان دیار هستیم تا هم به زمین مان سر بزنیم هم تنی به ای بزنیم این هفته هم چهارشنبه تا جمعه را در بابلسر ویلا گرفتیم و کلی حال کردیم و به اتفاق خانواده چندین بار دل و تن به دریا زدیم و حالش رو بردیم!

البته این چند روزه یک مشغولیت ذهنی و کاری دیگر هم داریم که شامل ثبت نام شایان خان گل پسر در دبستان نمونه منطقه است و کم کم داریم موفق می شویم!

/ 0 نظر / 10 بازدید