دلتنگی شایان برای رفتن مادر بزرگ

نیم ساعت پیش مادربزرگ شایان با مسعود و امید و پردیس رفتن همدان و شایان حسابی گریه و جیغ و دا راه انداخت که نرید و بمونید اما نمی تونستن چون ساعت 4 زن دایی شیفت داشت و باید میرفتن.

البته شایان بعدها به این رفتن ها عادت خواهد کرد اما امروز خیلی بی قراری کرد منهم خونه نبودم کمک کنم . با پاستیل و شکلات و بستنی و کارتون هم آروم نشد!

طفلکی مادر بزرگش رو خیلی دوست داره. تلفنی با شایان صحبت کردم و گفتم به زودی میریم خونه مادر بزرگ اما قبول نمی کرد.

باید زودتر برم خونه و کمی سرگرمش کنم تا آروم بشه. وقتی یدفعه دور و ور آدم خالی میشه طبیعه که آدم دلش بگیره و شایان هم الان خیلی دلتنگ شده.

/ 2 نظر / 15 بازدید
زهرا

سلام شهادت هشتمين اختر تابناک امامت حضرت علي ابن موسي الرضا بر شما تسليت باد مطالب جالبي بود استفاده کردم به باغ پاييزي من هم سري بزنيد منتظر نظر شما هستم www.1bagh.blogfa.com

پرنیاپرتوی

سلام به شایان کوچولوی خوشگل[ماچ] تمام عکساتو دیدم...خیلی ناز و جیگری خدا تو رو واسه مامان و بابات نگه داره وقتی این کامنت رو خوندی برو به مامان بگو واست اسپند دود کنه[گل]