تولدت درمهد با تاخیر مبارک

 

سلام کوچولوی زیبای من امروز صبح که بیدارشدی. به تو عزیز دل یاد آوری کردیم امروز برات تولد می گیریم خیلی خوشحال شدی .

بابایی زحمت کشید همه چیز را تو ماشین گذاشت و من تورا آماده کردم .

توی ماشین در مورد کادوی تو صحبت می کردم فکر می کنی چیه گفتی : کامیون ،ماشین کنترولی...

من گفتم: اگه بازی فکری باشه چی.

 گفتی: مامان اون دیگه شانسیه .

ما هم کلی خندیدیم .

قربون شیرین زبونیهات.

وبعد هم که توی مهد تومثل یه مرد با بچه ها مشغول بازی و شوخی شدی بعد هم رفتی صبحانه و به من گفتی نرو.

من کلاس راکمی تزیین کردم .شما از صبحانه برگشتید پراز انرژی .

شایان جون جالب بود سر جا همه باهم بحث می کردید صدا به صدا نمی رسید من داشتم خل می شدم .

و تو هم همش می گفتی من برقصم امیر صحت و مبین هم وسط بودن.

البته نگفتم که تو همکلاسی قدیمیت ستایش را اصلا تحویل نمی گرفتی . فکر کنم قضیه همون ستوده بود.

دخترامی آمدن تو رو بوس می کردن وتبریک می گفتن ،تو خیلی بی حوصله باحاشون رفتار می کردی البته خانم مربی می گفت شایان تو بوس کردن راحته و به همه ابراز علاقه می کنه. ناقلا نکنه می خواستی خیال منو راحت کنی که پسررررررررررررر

خلاصه با هر درد سرالبته درد سر شیرین تولدت تمام شد .

به من گفتی مامان نرو دلم تنگ می شه (اونهم با بغض) اما وقتی خانم مربی لگوها راریخت زمین منو فراموش کردی یه بوس دادی و مشغول شدی .

عزیزترینم مهربونم همیشه سلامت و شاد باشی.

نوشته شده توسط مامان

/ 0 نظر / 14 بازدید