شایان به دیدن باران میرود

 

امروز شایان خان با دایی محمود و مامانش به همراه کلی فامیل دیگه به سمت همدان حرکت میکنن متاسفانه من نتونستم باهاشون برم چون گرفتاری شغلی داشتم و مجبور شدم بمونم البته ساعت مراسم هم طوری بود که نمیرسیدم .

راستش امروز اولین روزی بود که شایان صبح که بیدار شد مثل زلزله سراغ من نیومد و من تونستم تا ساعت ٩ خنده و کلی حال کردم.

دیروز با شایان خان صحبت خرید ماشین رو می کردم و میگفتم میخوام رنگ مشکی بخرم و آقا شایان هم که مثل همه آدم های سرحال وشاد عاشق رنگ های قشنگ بود میگفت بابا رنگ آبی بخر.

من گفتم آخه پسرم کارخونه های ایرانی  فقط چهار تا رنگ مشکی - سفید - نقره ای و نوک مدادی میزن و بس!

شایان گفت خوب بابا ما یه آبرنگ بزرگ آبی میخریم و یه قلم بزرگ ماشین رو آبی میکنیم!

گفتم: اون رنگها کوره ای و در برابر بارون و برف و آفتاب مقاومه و شایان خان نابغه هم گفت خوب کمی چوب جمع کنیم یه کبریت هم بیاریم آتیش بزنیم و ماشین رو تو آتیش بندازیم تا رنگش بپز و محکم بشه و دیگه خراب نشه!!

/ 2 نظر / 15 بازدید
ShaYan

با سلام دوست عزیز. من یه وبلاگ درست کردم که هنوز مطلب زیادی نداره و تازه شروع به کار کرده. (حتما سر بزن) ولی دارم به سرعت مطالب زیادی میذارم. به شما که نمیرسم ولی اگه خواستید منو با نام "B.D.S.P" لینک کنید. در قسمت نظرات هم به من بگید که شما را با چه اسمی لینک کنم. ممنون میشم اگه قبول کنید[گل][گل]