شایان و سرباز رایان

نجات سرباز رایان

چند روز پیش شایان رو آوردم اداره و کلی با همکاران خوش وبش کردو خندید و حال کرد.

آخه شایان خیلی دوست داره بیاد اداره من و مامانش و همیشه یکی از درخواست هاش اینه!

ولی بهش گفتم که پلیس های اداره ما تو رو راه نمی دن و اون با تعجب میپرسه چرا!

اداره بابای شایان و مهد کودک شایان

١٠ - مهد شایان  2- محل کار بابای شایان

سوالی که خودم هم پاسخی ندارم اما اداره ( سازمان ما ) یک بام و دو هواست و خیلی ها که پارتی دارند یا کارمند خارجی ( عرب و چشم بادامی و آفریقایی ) هشتند وهمه مدیران و همه حراستی ها و بیشتر راننده ها و اغلب آبدارچی های ریسس ها و همه پارتی دارها ( چقدر زیاد شد! نیشخند ) بچه هاشون میارند ولی برای امثال منع غیر ممکنه و ...

خلاصه اونروز با کلی کلک و دردسر شایان رو آوردم اینجا تو محل کارم و اونهم مثل چند بار قبل کلی حال کرد.

اما نکته جالب این بود که همکارم که نزدیک پنجاه سالشه تازه بابای یه پسر شده بود ( چه جمله ای گفتم!عینک ) به شایان گفت : منم یه پسر دارم اسمش رو هم گذاشتم رایان تا این رو گفت شایان هم فورا گفت : پس بزرگ شه میره جنگ !!

همکارام تعجب کردن گفتن : یعنی چی ؟ ولی من می دونستم موضوع چیه گفتم شایان تازگی ها فیلم نجات سرباز رایان رو دیده و بخاطر تشابه اسمس میگه پسر تو هم که اسمش رایانه میره جنگ.

شایان و سرباز رایان   /    شایان طاهری

البته فیلم به زبان اصلی بود و من نمی دونم شایان از کجا اسم رایان رو فهمیده بود.

/ 1 نظر / 3 بازدید
ساسا

چقدر بی مزه بود [زبان]