شایان بالاخره رفت آرایشگاه

شایان در آرایشگاه 18-11-1389

دیروز عصر ما تونستیم همت کنیم و کمی وقت جور کنیم  و آقا شایان رو ببریم آرایشگاه من خودم شخصا شایان رو با موهای بلند دوست دارم اما خب کمی باعث اذیتشه به خاطر همین هم دیروز تا رسیدم خونه گفتم شایان جونم پاشو بریم آرایشگاه !

شایان هم برخلاف دندانپزشکی که بدون ترس و با اشتیاق میاد گفت نه بابا امروز نه یه روز دیگه و ... کلی صحبت کردم و از محاسن آرایشگاه خوب و شیکش گفتم و ....

اما شایان همچنان گریه می کرد و می گفت نه میترسم و ... گفتم از چی میترسی بگو تا کمکت کنم ؟

گفت از قیچی !! حالا من فکر میکردم بگه ماشین برقی اصلاح ، چون نوزاد بود یه آرایشگر ناوارد پشت گوشش رو بریده بود اما عجیب بود و فهمیدم که بهانه گیری میکنه

گفتم باشه من به عمو میگم که کمتر قیچی بزنه و خلاصه با کلی داستان مخصوص که من و مامانش می دونیم آقا شایان رفت زیر دست آرایشگر و با پرداخت دوازده هزار تومن خلاص شدیم !!

امروز هم نمایشگاه آثار نقاشی و کاردستی بچه های مهد شایانه و اگر بشه ساعت ١٣ تا ١۴ بریم ببینیم البته دوربین جامونده تو ماشین ÷یش مامانش ( سعادت آباد) امیدوارم برسه و چند تا عکس بیندازیم.

من و شایان برای این نمایشگاه یه تانک مقوایی از جعبه کارتن های دور ریختی درست کردیم . شایان در ساخت چرخها و زنجیر تانک و چسباندن اون خیلی کمک کرد و تقریبا در ساخت مشارکت کامل داشت و خسته هم شد.

من حدود بیست سال پیش همین تانک رو برای برادرانم ساخته بودم عکسش رو هم دارم حالا اگر فرصت کردم عکسها رو کنار هم در این مطلب قرار میدم.

/ 0 نظر / 7 بازدید